|
امروز روز محاکمه دیکتاتوری بود که در طول عمر ننگینانه خود دست خود را به خون هزاران انسان آزاده رنگین کرد.
آن دیکتاتور کسی نبود جز صدام جنایتکار که با تحمیل کردن جنگ علیه ایران در طول هشت سال داغ های بزرگی بر دل مردم رنج کشیده ایران گذاشت بهترین عزیزانمان را پرپر کرد. چه بسیار مادرانی که هنوز با شنیدن صدای زنگ در خانه به سوی در می دوند و فکر می کنند فرزندش از جبهه برگشته است اما وقتی در را باز می کنند عزیز خود را پشت در نمی یابند این مادر خبر ندارد که صدام و حامیانش چه بر سر فرزندش آورده اند. و امروز صدام در برابر محمه ای پاسخ می دهد که کمتر به جنایتهایش در ایران اشاره می شود. انگار نه انگار که صدام به ایران حمله کرد و بسیاری از مردم ایران را با توپ و تفنگ و هواپیماهایی که در هوا بمب و مواد شیمیایی پخش می کردند به شهادت رسیدند. چه بسیار سرهایی که زنده زنده از بدن ها جدا شد و چه بسیار عزیزانی که در گورها زنده به گور شده و یا با مواد آتش زا سوختند و یا در زیر تانک ها له شدند. چه زیاد بوده و هستند کسانی که هنوز به دلیل شیمیایی به سختی نفس می کشند و هر روز شاهد شهادت یکی از آن جامانده ها از قافله شهدا هستیم. آری امروز صدام به خاطر آن چه علیه ایران انجام داد محاکمه نمی شود چرا که گردانندگان پشت پرده این دادگاه کسانی هستند که صدام را به انواع مختلف مجهز کرده و به جنگ با ایران فرستادند و اکنون نیز به بهانه های واهی و بی ارزش می خواهند وی را محاکمه کنند. اما ملت همیشه سرفراز ایران روزگاری در محکمه عدل الهی که هیچ گریزی از آن نیست صدام را در آخرت محاکمه خواهد کرد و داد دل خود را خواهد ستاند و تا آن روز صبر می کنیم. هر چند صدام اکنون در وضعیت خواری قرار دارد و جزای او هر روز چندین بار مرگ است اما ما نیز روزی او را محاکمه خواهیم کرد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 19:16  توسط زهرا.ح
|
به کدامين گناه اين گونه اسير درد و رنج شدهای؟ به کدامين گناه محل زندگيت بيمارستان شده است؟ اشکهايت چون خنجری بر دل مینشيند و قلبمان را سوراخ میکند. سرطان...بيماری صعبالعلاج نمیدانم در پشت اين چشمان گريان چه چيز نهفته است. شايد به اين مساله فکر میکنی اگر خوب نشوی خانوادهات چه خواهند کرد. شايد گريه تو به خاطر دختر کوچکت است که به جای آن که هر روز دستش در دست تو باشد و در پارک با هم قدم بزنيد هر روز برای ديدنت به بيمارستان میآيد و در پايان ديدار با چشمان گريان با تو خداحافظی میکند. طاقت ديدنت را به اين گونه ندارد. دلش تاب ندارد تو را در بستر رنج و درد ببيند.
شايد بارها به خاطر زحمات خانواده که برايت میکشند از آنها شرمنده شده باشی ولی چارهايی نداشتی. شايد روزی صد بار از خدا طلب مرگ میکنی. راستی آيا چيزی از زندگيت باقی مانده باشد که برای ادامه پرداخت هزينه درمان و بيمارستان و شيمی درمانیات بفروشی. و ما به کدامين دليل بايد اشک غم را در چهره معصومت نظارهگر باشيم. و ما روزه داران بياييم در ماه رحمت و برکات دست دعا برآستان دوست برداريم و از صميم قلب شفای دردمندان و بيماران که همه اميدشان به شفاء گرفتن در اين روزها و شبهای بابرکت است را از درگاه رحمن الرحيم بخواهيم... اللهم اشف کل مريض آمين يا ربالعالمين
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 18:49  توسط زهرا.ح
|
به مهمانی خدا دعوت شدهايم. ماهی که هر لحظه از آن ثواب دارد و خوشا به حال کسانی که از اين ماه بهترين استفاده را بکنند و توشه از آن برچينند. رمضان ماه تزکيه نفس آرام آمد و شش روز آن هم به آرامی سپری شد و بقيه آن نيز میآيد بدون آن که بفهميم چه کردهايم و چه ماه خوبی را از دست دادهايم. بياييم برای يک ماه که شده به خوبیها فکر کنيم. به آن چه در طول يک سال از دست میدهيم. بايد به خود بياييم و راه تزکيه نفس را در پيش بگيريم. روزه تنها نخوردن و نياشاميدن نيست. رمضان ماه تزکيه نفس و مبارزه با هواهای نفسانی است. پس بياييم در اين يک ماه کاری کنيم که بعد از اتمام آن حسرت نخوريم.دعا برای يکديگر را فراموش نکنيم و به ياد گذشتگانُ سفر کرده و بيماران و جانبازان عزيزمان نيز باشيم. در دعاهای خود پدرها و مادرها را زياد ياد کنيم و برايشان از خدا سلامتی و طول عمر بخواهيم. انشاءالله
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 18:47  توسط زهرا.ح
|
اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد.
![]() ايران از اين ظلمها در طول انقلاب باشکوهی که خمينی کبير آن را پرچمداری کرد و به نتيجه رساند زياد شاهد بوده است اما اين مسايل هيچ گاه در عزم و اراده ملت بزرگ ايران خللی ايجاد نکرد.
شهادت در مکتب ما بالاترين افتخاری است که نصيب انسان میشود.
پس ما را از شهادت نهراسانيد. هنوز هستند جاماندگان از قافله شهدا که شهادت طلب میکنند.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 18:39  توسط زهرا.ح
|
با يك نسيم ملايم پاييزی كه روح هر عابری را صفا مداد برای هميشه از درخت جدا شد و دركنار درخت به زميم خورد. از روی حسرت نگاهی به بالای سر كرد و گريست. روزی را به ياد آورد كه در بالاترين شاخه اين درخت تنومند نشسته بود و با هر نسيمی رقصكنان به اين سو و آن سو حركت میكرد. روز اولی را به خاطر آورد كه بر شاخه درخت روييد، بزرگ و بزرگتر شد و در گرمای طاقتفرسای تابستان برای مردم سايهای از مهر درست كرد. هر روز عابران را از آن بالا نگاهی میكرد و سرمست از باده غرور تكانی میخورد و اينك.... اينك او روزی را به ياد میآورد كه لباس سبز زيبايی در تن داشت ولی امروز پير و زردرنگ از درخت جدا شده و حتی اگر گوش كنيم صدای نالهاش را میشنويم كه در زير پای عابران قرار گرفته و شايد اشك میريزد. و من و تو چونان برگ درخت هستيم كه روزی از مادر زاده شده رشد كرده و هر روز بزرگ و بزرگتر شديم. و گناه كرديم...آری گناه همان چيزی كه انسانيت را از ما گرفت و طينت پاكمان را لكهدار كرد و قلب پر از صفای كودكيمان را سياه كرده و هر روز كه میگذرد گرد پيری و ناتوانی بر چهره مینشيند و فراموش كردهايم كه ياران طريقت سفری در پيش است
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 18:38  توسط زهرا.ح
|
به نام خدا
امروز بد جوري حالموم ابري و بارونيه. امروز بر و بچههاي با صفاي ايسنا از انسان بزرگي خداحافظي كردند كه به وجودش تو ايسنا خيلي عادت كرده بودند. امروز نه راستي از يك هفته پيش تا حالا جو غمناكي بر ايسنا حاكم شده بر و بچههاي ايسنا دارند يه كسي را برا يه مدت 4 ساله از دست ميدهند. و امروز با تموم روزها فرق داشت. امروز حتي بچههاي شولوغ سرويس سياسي هم با سرو صداشون مجموعه ايسنا رو شاكي نكردند.
ديشب و امروز لبخندها تبديل به اشك شد و گونههاي جوناي ايسنايي رو نمناك كرد. امروز مدير عامل و موسس ايسنا نه راستي پدر ايسنا تركمون كردو برا ادامه تحصيل به قول ديروزيا راهي فرنگ شد. هنوز نرفته چقدر جاي خليش احساس ميشه. هر روز صبح اول سري به سويسهاي ايسنا ميزد با يك يك بچهها سلامو احوالپرسي ميكردو بعد به اتاقش ميرفت. تو روز هم چند بار بهمون سر ميزد و به حرفها و درددلهامون گوش ميداد.
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 18:35  توسط زهرا.ح
|
اول دفتر به نام ايزد دانا صانع پروردگار حی توانا اکبر و اعظم خدای عالم و آدم به نام او که نامش بزرگ و يادش آرامش دل است. خدای محمد و علی. او که انسان را از چيز بیارزشی آفريد و از روح خود در آن دميد و او را به زمين فرستاد و لقب اشرف مخلوقات بر او نهاد. به او عقل و فکر داد تا درجهت اعتلاء و سربلندی خود گام بردارد، اما اين مخلوق دو پا راه بيراه را بر صراط مستقيم و دنيا را بر آخرت ترجيح داد و کرد کاری که نبايد میکرد.. انسان از ابتدا در خسران بود. آن زمان که آدم نافرمانی کرد و مطيع شيطان شد و خدا او را از بهشت بيرون راند و به زمينش فرستاد. آدم توبه کرد و خداوند صفت بخشندگی و رحمانيتش را به او نشان داد و او راعفو کرد، ولی نتيجه اين نافرمانی فرزندی چون قابيل شد که از روی حسادت دست خود به خون برادر رنگين کرد و تا ابد نام انسان را بد نام کرد.. ساليان درازی سپری شد و نمروديان و فروعونيان بر زمين ظاهر شدند و ابراهيميان را در آتش قرار داده و موساييان را به زحمت و رنج افکندند تا بگويند ما از نسل قابيل هستيم و آنگاه که قوم نوح وی را به استهزاء کشيدند؛ نمیدانستند طوفان بر آنها غضب خواهد کرد و آنها را میبلعد و محمد که صلوات و درود خدا بر او و خاندان پاکش باد در راه هدايت جا ماندگان از نسل قابيليان، نمروديان و فرعونها دست از جان شست و رنجها و مشقتها را به جان خريد تا اين انسان سراپا در خسران را به قرب الهی نزديک کند و در اين راه تحقيرها، ناملايمتها، جنگها، آوارگیها و مسخرگیها را به جان خريد تا اشرف مخلوقات خداوند، خود را دريابد و انسانيت پيشه کند. زحمات وی با کشته شدن بهترين ياران و شکنجه ديدن عزيزانش به نتيجه نسبی رسيد و علی پرچمدارا سپاه ايمان در اين راه سختیها کشيد و بعد از وفات برادر، ياور و عزيزترين انسان آفريده شده ۲۵ سال دشنامها، ناملايمتها و جنگها را به جان خريد تا ايمان نميرد و اسلام بماند و حسن و حسينی را در دامان خود پرورش داد که دنيا را با خون خون بيدار کردند.. و اينک از آن حوادث و واقعيتها بيش از ۱۴۰۰ سال میگذرد و انسان هر روز گستاختر و بيحياتر ميشود. ميكشد، غارت ميكند، اما دم ازعقلانيت و اينترنت و جهان 2005 ميزند. در فلسطين بيش از 50 سال است مردم را از خانه و كاشانه خود بيرون ميكند و در برابر اعتراض به حقشان آنها را به گلوله ميبندد. انسان آمريكايي به بهانه ايجاد صلح و آرامش ولي با نيت غارت نفت و گاز و آنچه حق ديگر كشورهاست به كشورها تجاوز ميكند، ميكشد، ميبرد و در بوق و كرانا ميكند كه آي آدمها جنگ ما براي ايجاد صلح و دموكراسي در جهان است. يكي نيست به اين خرمگس معركه بگويد تورا سننه. جنايات اين انسان دوپا در طول 2500 سال در ايران و بعد از آن در طول 8 سال جنگ تحميلي و جنايتها و ويرانگريها و كشتارها، سر برديدنها، و... بر جهانيان پوشيده نيست و اين انسان به نام اشرف مخلوقات تا كجا پيش خواهد رفت و كي سيراب از اين دنياي فاني ميشود و آن را خدا داند و پس؟؟؟؟؟؟
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم مهر 1384ساعت 18:29  توسط زهرا.ح
|
|
|