تبليغاتX
طوبي

زمان سخن از واژه‏اي ‏بس عظيم وعزيز، واژه ‏گرانسنگى كه زبان عاجز از بيان ويژگيهاى آن است و قلم ناتوان از نوشتن آن رسيده است. پيرامون‏ شبى كه خداى تعالى آن را از هزار ماه والاتر و بالاتر خوانده‏اش؛ شبى كه درهاى ‏رحمت الهى درآن بازاست و شبى كه ...

شب قدر شب خداست كه درآن تمام ملائكه و افضل آنها روح به زمين مى‏آيند و با حضور در پيشگاه آقا امام زمان(عج) تمام امور را به حضرت تقديم مى‏دارند؛ اين شب، شب اتصال زمين به آسمان است و شب يافتن كليد هستى.

شب قدر، شبى است كه درآن تقدير خلق و اجتماع اندازه‏گيرى مى‏شود و با ارائه به ‏محضر مقدس حضرت مهدى(عج) صلاحيت آن امور تاييد و يا رد مى‏گردد.

" قدر" در لغت ‏به ‏معناى ارزش و مقدار مى‏باشد، تنها يك شب در طول سال قدر مى‏باشد. اگرهر شب، شب قدر بودى، شب قدر، بى‏قدر بودى .

شب قدر شبي است كه انسان قدرش را نمى‏داند مگر آنان كه قدرشناس همه خوبيها هستند .

شب قدر معادل هزار ماه و يا به عبارتى 84 سال مى‏باشد. اين ليله عزيز معادل‏ عمر يك انسان و بلكه بيشتر مى‏باشد . فضل اين شب به مراتب بيشتر ازعمر يك انسان است، حتى اگر در راه خدا و نيكى ‏به خلق صرف شده باشد.

خوشا آنان كه از حق برگرفتند         از اين پس عشق را در برگرفتند  

خوشا آنان كه در شام ‏شب قدر كتاب الله را بر سر گرفتند . كلمه «تنزل‏» در آيه 4 سوره قدر مى‏گويد: نزول ملائكه بر زمين با توجه به صيغه مضارع اين فعل‏ هم اكنون نيز ادامه دارد منتها اين نزول درهر دوران بر انسان كامل آن زمانه ‏است.

هر كس به اندازه قدر خويش اين شب را درك مى‏كند.

شب قدر شب عروج از فرش به عرش است، شب انتظار است، انتظار فرج مولا و كسى كه‏ قدر ندارد، قدر ندارد.

دراين شب فاصله زمين و آسمان به حداقل مى‏رسد و دعاى بندگان مستجاب مى‏شود و درهاى ‏غفران الهى به روى بندگان باز مى‏باشد.

 چه مبارك سحرى بود و چه فرخنده شبى                    ‏آن شب قدر كه اين تازه براتم دادند

در اين شب بايد روح را صفا داد و خود را آماده نمود براى درك سرنوشت ‏خوب، روزى حلال و حوادث دلپذير روحانى و معنوى.

شب قدر، شب تقدير پروردگار است و درعين حال شب تصميم‏ انسانهايى كه مى‏توانند دراين شب خود را آماده كنند براى تبعيت از اسلام عزيز وقرآن كريم.

شب قدر يعنى فاطمه سلام الله عليها كه هر كس او را بشناسد شب قدر را درك كرده است.

شب قدر، شب بريدن ازغير خدا و پيوستن به معبود است.

اميد است ‏با بازگو نمودن «نمى ‏از يم‏» ليلة القدر، بتوانيم زمينه را براى ‏استقبال از شب اتصال خالق و مخلوق، شب اشك و ندامت، ندامت از گذشته و شب اميد ورجا، اميد به عفو و كرم حضرت دوست آماده نماييم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 18:43  توسط زهرا.ح  | 
 


گنجينه‏
هاى گرانقدر تمدن وفرهنگ يك كشوردرآثارباستانى، نوشتارعلمى و پديده‏ هاى كهن آن به چشم مى‏خورد. و انديشمندان فرهنگى جامعه ازجمله يادگاران ماندگار يك مرز و بوم و يا آيين به شمارمى‏روند كه گاه ارزش يكى ازآنان، برترازتمامى آثارو بناهاى تاريخى محسوب مى‏شود. فرهنگنامه‏ها، دايرة المعارف‏ها، و يا كتابهاى مقدس و آسمانى مردم، آينه‏اى شفاف در معرفى چنين الگوهاى شايسته به ديگران بوده و بيانگر ويژگيهاى روحى، ارزشهاى معنوى و يا حماسه ‏هاى كم نظيرو گاه بى‏نظيرهستند.

قرآن را كه مى‏گشاييم، دهها و حتى صدها آيه روشنگر و الگو بخش مى‏يابيم كه نشان از رادمردى جاودانه دارد، والا گوهرى كه افزون برمقام عصمت كه ارزشي بس گرانبهاست فضايل كيمياگون او درآينه آيات به خوبى بيان شده است و اكنون كه چهارده قرن از زمان حيات وى مى‏گذرد، گويى او، انسان امروز جامعه ماست و يكايك ويژگيهاى وى، به مثال آفتاب عالمتاب، تمامى افراد را ازظلمت‏هاى زندگانى رهايى مى‏بخشد.

على، انسانى هزاربُعدى است كه صدها سال است، نظم و نثر، تفسير و فقه، كلام و حقوق، رياضيات وادبيات و... همه و همه از ريزش عظمت او روزى خوارند.

امام على بن ابيطالب(ع) است كه تنها خداى او ياراى بيان صفات او را دارد و يا رسول حق كه سفير خداوندى است توان يادآورى ويژگيهاى وزير و پسرعم خود را داراست.

اينك كه درماه رمضان نسيم روح بخش سخنان خداوند، رواق وجودمان را با عطرخود، معنويتى ديگرمى‏بخشد، برخى ازآيات قرآن كريم را درباره اميرمؤمنان (ع) با نگاه دل مى‏بينيم و سيماى على را درآينه قرآن نظاره مى‏كنيم.

1_« ومن الناس من يشرى نفسه ابتغاء مرضات الله و الله رؤف بالعباد.» (بقره/207)

" وازميان مردم کسي است که جان خود را براي طلب خشنودي خدا مي فروشد، و خدا نسبت به (اين) بندگان مهربان است. "

مفسرمعروف اهل تسنن، ثعلبى مى‏گويد: " هنگامى كه پيامبراسلام تصميم به هجرت ازمكه به مدينه گرفت، براى تحويل امانت‏هاى مردم و پرداخت پولهاى آنان، على(ع) را بجاى خود قرار داد و شب هنگام كه به سوى «غار ثور» حركت نمود و مشركان اطراف خانه او را محاصره كرده بودند، دستورداد على(ع) دربستر پيامبر بخوابد و پارچه سبزرنگى (برد خضرمى) كه مخصوص خود پيامبربود، روى خويش بكشد.

در اين هنگام خداوند به «جبرئيل‏» و «ميكائيل‏» وحى فرستاد كه من بين شما برادرى ايجاد كردم وعمر يكى از شما را طولانى‏تر قراردادم، كدام يك ازشما حاضراست ايثاربه نفس كند و زندگى ديگرى را برخود ترجيح دهد. هيچيك حاضر نشدند. به آنان وحى كرد اكنون، على(ع) در بستر پيامبرخوابيده است و آماده فدا کردن جان خويش است. به زمين رويد وحافظ و نگاهبان او باشيد.

هنگامى كه جبرئيل بالاى سر و ميكائيل پائين پاى على(ع) نشسته بودند، جبرئيل مى‏گفت:« به‏به! آفرين برتو اى على! خداوند به واسطه تو برفرشتگان افتخارمى‏كند.»

ناگاه آيه «ومن الناس...» نازل شد و درآن صفات على(ع) بيان‏گرديد." (1)

ابن‏ابى الحديد معتزلى ازاهل سنت كه درباره تفسيراين آيه براين باوراست که حماسه على(ع) در ليلة المبيت - شب خوابيدن به جاى رسول الله(ص) - مورد تاييد همگان است وغيرازكسانى كه مسلمان نيستند و افراد سبك مغز، آن را انكارنمى‏كنند. (2)

2-« و اذان من الله و رسوله الى الناس يوم الحج الاكبر ان الله برى من المشركين و رسوله فان تبتم فهو خيرلكم و ان توليتم فاعلموا انكم غيرمعجزى الله و بشرالذين كفروا بعذاب اليم.» (توبه/3)

" واين اعلامى است ازجانب خدا و پيامبرش به مردم در روزحج اكبركه خدا و پيامبرش در برابر مشرکان تعهدي ندارند با اين حال اگر توبه کنيد آن براي شما بهتر است، و اگر روي بگردانيد پس بدانيد که شما خدا را درمانده نخواهيد کرد؛ وکساني را که کفر ورزيدند ازعذابي دردناک خبر ده."

احمد حنبل - پيشواى معروف اهل سنت - از ابن عباس نقل مى‏كند كه پيامبر سوره توبه را به حضرت علي (ع) داد - تا به مردم هنگام حج ابلاغ كند - فرمود: ابلاغ اين سوره تنها به وسيله كسى بايد باشد كه او از من است و من از اويم. (3)

3_«ان الذين اجرموا كانوا من الذين آمنوا يضحكون. واذا مروا بهم يتغامزون‏.» (مطففين/30-29)

بدكاران «دردنيا» پيوسته به مؤمنان مى‏خنديدند و هنگامى كه ازكنارآنها مى‏گذشتند، آنان را با اشارات مورد سخريه و استهزا قرار مى‏دادند.

پاره‏اى از مفسران اهل سنت در تفسيراين آيه، چنين نوشته‏اند كه: روزى على(ع) و جمعى ازمؤمنان ازكنارجمعى ازكفارمكه گذشتند، آنها به حضرت و مؤمنان خنديدند و آنها را استهزا نمودند، اين آيات نازل شد و سرنوشت مسخره كنندگان را درقيامت روشن ساخت. (4)

4_«فمن حاجك فيه من بعد ما جاءك من العلم، فقل تعالوا ندع ابناءنا وابناءكم و نساءنا و نساءكم و انفسنا و انفسكم ثم نبتهل فنجعل لعنت الله على الكاذبين‏.» (آل عمران/61)

پس هرکه دراين باره پس از دانشي که تو را حاصل آمده، با تو محاجه کند، بگو: بياييد پسرانمان و پسرانتان، و زنانمان و زنانتان، و ما خويشان نزديک و شما خويشان نزديک خود را فرا خوانيم؛ سپس مباهله کنيم، و لعنت خدا را بر دروغگويان قراردهيم.

(مباهله به معناى رها كردن و قيد و بند را ازچيزى برداشتن يعنى بنده را به حال خود گذاشتن وعاقبت كاراو را به دست‏ خدا سپردن است.)

انبوه بى‏شمارى ازمفسران اهل سنت «ابناءنا» درآيه را اشاره به حسن و حسين(ع)، نساءنا را فاطمه و انفسنا را اشاره به على(ع) دانسته‏اند. كه نشان از چشمگيرى مقام على(ع) درعرصه نفرين نمودن دشمنان و آشكار شدن حق و دركنار رسول خدا و حتى همانند جان او گرديدن، بيان شده است. (5)

5_«سال سائل بعذاب واقع. للكافرين ليس له دافع. من الله ذى المعارج‏.»  (معارج/3-2-1)

تقاضاكننده‏اى تقاضاى عذابى كرد كه واقع شد. اين عذاب مخصوص كافران است و هيچكس نمى‏تواند آن را دفع كند. از سوى خداوند صاحب درجات ومراتب است.

علامه امينى نام سى نفرازعالمان اهل سنت را بيان مى‏كند كه همگى علت نزول اين سه آيه را درخواست عذاب از سوى منكرانتصاب و ولايت على(ع) بعد ازرسول خدا(ص) درصورت حقانيت امامت آن حضرت  دانسته‏اند. داستان ازاين قرار بود كه: چون رسول خدا(ص)، على(ع) را در روزغديرخم به خلافت منصوب نمود و درباره او فرمود: هر كه من مولا و ولى او هستم، على مولا و ولى اوست، چيزى نگذشت كه اين سخن درتمامى شهرها منتشر شد. نعمان بن حارث فهرى خدمت پيامبرآمد و گفت: تو ما را دستور دادى، شهادت به يگانگى خدا و رسالت ‏خود ازسوى او دادى، سپس دستور به جهاد و حج و روزه و نماز و زكات دادى، ما همه اينها را پذيرفتيم، اما با اينها راضى نشدى تا اينكه اين جوان - اشاره به على(ع) - را به جانشينى خود منصوب كردى و گفتى: من كنت مولاه فعلى مولاه.آيا اين سخن ازناحيه خودت است ‏يا ازسوى خدا؟

پيامبر(ص) فرمود: قسم به خدايى كه معبودى جزاو نيست، اين ازناحيه خدا است.

نعمان روى برگرداند و درحالى كه مى‏گفت: خداوندا! گراين سخن حق است و از ناحيه توست، سنگى از آسمان بر ما بباران!

اينجا بود كه ناگهان سنگى بر سرش فرود آمد و او را هلاك كرد. ناگاه آيه «سال سائل بعذاب واقع، للكافرين ليس له دافع‏» نازل شد. (6)

6_«اهدنا الصراط المستقيم.‏» (حمد/5)

ما را به راه راست هدايت فرما.

علامه طباطبايى درالميزان از«فقيه‏» و«تفسير عياشى‏» نقل نموده كه «صراط مستقيم‏» دراين آيه، اميرمؤمنان، على(ع) است. (7)

در سخن ديگرى ازامام صادق(ع) صراط مستقيم، راه به سوى معرفت‏ خدا تفسيرشده كه دو صراط است، يكى صراط در دنيا و ديگرى صراط درآخرت، صراط دردنيا امام واجب الاطاعة است، كسى كه او را شناخته و از وى پيروى كنند و در آخرت صراطى است كه پل دوزخ است و كسانى كه در دنيا امام واجب الاطاعة را نشاسند، براين صراط لغزيده و در آتش دوزخ هلاك خواهند شد. (8)

7_«الذين ينفقون اموالهم باليل والنهارسرا وعلانية فلهم اجرهم عند ربهم ولاخوف عليهم ولا هم يحزنون‏.» (بقره/274)

كسانى كه اموال خود را درشب و روز، پنهان و آشكارانفاق مى‏كنند، پاداششان نزد پروردگار آنان است و نه ترسى براى آنهاست و نه غمگين مى‏شوند.

افزون بر مفسران شيعى، عالمان اهل تسنن نيز درتفاسيرخود نزول اين آيه را درباره حضرت على(ع) دانسته‏اند، كسانى چون ابن عساكر، طبرانى، ابن حاتم، ابن جرير و امام فخررازى. (9)

داستانى كه شان نزول وعلت نازل شدن آيه را درآن بيان كرده‏اند آن است كه: امام اميرالمؤمنين(ع) درحالى كه تنها چهار درهم داشت، يك درهم در روز، يك درهم درشب، سومين آن را مخفيانه و درهم آخر را آشكارا در راه خدا انفاق نمود.

اما حكم كلى و معيارى كه درتمامى عصرها و نسل‏ها درس آموزى آن براى دين ‏باوران آن ضرورى مى‏نمايد، آن است كه انفاق كنندگان بايد ازنظر پنهان يا پيدا بودن عمل خويش، جنبه‏هاى اخلاقى و اجتماعى و يا شخصيت انسانهايى را كه بدانها كمك مى‏كنند، مراعات نمايند، آنجا كه حفظ آبروى افراد لازم است، ازانفاق آشكاردورى كنند و زمانى كه تعظيم شعائرمذهبى، تشويق ديگران به عمل شايسته و الهى مطرح است، يا هتك احترام مسلمانى نمى‏شود، درنگاه ديگران كمك كنند. اما درهنگام انفاق و پس ازآن ازفقر و تنگدستى بيمى نداشته باشند و به وعده‏هاى خداوند ايمان داشته، به او توكل كنند تا بدين سان، رضايت‏ خداوند را كسب وآثاراخروى را جلب نمايند، (10) همانند امام متقيان و پيشواى خداجويان ،على(ع).

8_«لنجعلها لكم تذكرة و تعيها اذن واعيه.‏» (الحاقه/12)

تا آن را براي شما وسيله تذكرى قراردهيم و گوشهاى شنوا آن را نگاه دارد.

برخى از مفسران شيعى سى حديث ازاهل تسنن و تشيع درنزول اين آيه درباره شخصيت‏ حضرت على(ع) نقل كرده‏اند كه نشانگرعظمت مقام امام(ع) نسبت ‏به دانايى اسرارپيامبرو وراثت تمام علوم رسول خدا است. (11)

حديث ازآنجا آغازمى‏شود كه پيامبراكرم(ص) - هنگام نزول آيه «و تعيها اذن واعيه‏» و گوشهاى شنوا آن را نگهدارى مى‏كنند. فرمود:

«من ازخداوند درخواست كردم گوشهاى على را ازاين گوشهاى شنوا و نگه دارنده حقايق قراردهد.»

به دنبال سخن پيامبر، على(ع) فرمود:

«من هيچ سخن بعد ازآن ازرسول خدا نشنيدم كه آن را فراموش كنم. وهميشه آن را به خاطر داشتم‏.» (12)

9_«ان الابرار يشربون من كاس كان مزاجها كافورا. ويطعمون الطعام على حبه مسكينا و يتيما و اسيرا. انما نطعمكم لوجه الله لانريد منكم جزاء ولا شكورا.» (انسان/5و8 و9)

نيكان از جامى مى‏نوشند كه با عطرخوشى آميخته است. به پاس دوستي (خدا) ،بينوا ويتيم و اسير را خوراک مي دادند. ( و مى‏گويند) ما شما را براى خدا طعام مى‏دهيم و هيچ پاداش و تشكرى از شما نمى‏خواهيم.

34 نفر ازعالمان معروف اهل تسنن، با نقل حديثى دركتابهاى خود، اين آيات را درباره ايثارامام على(ع) و خاندان تابناك او دانسته‏اند (13) و تمامى عالمان شيعى، هيجده آيه مورد بحث را ازافتخارات بى‏نظير و فضايل بسيارمهم حضرت على، فاطمه‏ زهرا و فرزندانشان(ع) شمرده‏اند. (14) ماجراى نزول آيات بدينگونه بود كه حسن وحسين(ع) بيمارشدند. پيامبر(ص) با جمعى ازياران به عيادتشان رفتند و به على(ع) فرمودند: اى ابوالحسن! خوب بود نذرى براى شفاى فرزندان خود مى‏كردى.

على(ع) و فاطمه(س) و فضه - خادم آنان - نذركردند اگرآن دو شفا يابند، سه روز روزه بگيرند(طبق برخى از روايات حسن و حسين(ع) نيز گفتند ماهم نذرمى‏كنيم، روزه بگيريم) چيزى نگذشت كه هر دو شفا يافتند، درحالى كه ازنظر مواد غذايى، دست‏ خالى بودند، على سه من جو قرض نمود و فاطمه(س) يك سوم آن را آرد كرد و نان پخت، هنگام افطار سائلى بردر خانه آمد و گفت:

السلام عليكم يا اهل بيت محمد. سلام برشما اى خاندان محمد!

مستمندى ازمستمندان مسلمان هستم، غذايى به من دهيد، خداوند به شما ازغذاهاى بهشتى مرحمت كند.

آنان همگى مسكين را برخود مقدم داشتند و سهم خود را به اودادند و آن شب جز آب ننوشيدند. روز دوم همچنان روزه گرفتند و موقع افطار يتيمى نداى كمك سرداد و بازآنان غذاى خود را به او دادند. و درسومين روز روزه، اسيرى از غذاى آنان طلب نمود و باز آنان با آب افطار نمودند.

صبح فردا على دست‏ حسن و حسين را گرفته، خدمت رسول الله آمدند و هنگامى كه حضرت عزيزان خود را نظاره مى‏نمود، ديد ازشدت گرسنگى مى‏لرزند! فرمود: اين حالى را كه درشما مى‏بينم براى من بسيارگران است. سپس برخاست و با آنان به خانه فاطمه(س) وارد شدند، ديد دخترعزيزش در محراب عبادت ايستاده است، درحالى كه ازشدت گرسنگى شكم او به پشت چسبيده و چشمانش به گودى نشسته است.

اندوه وجود پيامبر(ص) را فرا گرفت و درحالى كه غبارغم برقلب مبارك حضرت نشسته بود، جبرئيل نازل شد و گفت:

«اى محمد! اين سوره را بگير، خداوند باچنين خاندانى به تو تهنيت مى‏گويد، سپس سوره هل اتى را که مربوط به ايثار حضرت على،حضرت فاطمه، حسن و حسين عليهم السلام بود را نازل نمود.» (15)

10_«اجعلتم سقاية الحاج و عمارة المسجد الحرام كمن آمن بالله واليوم الاخر و جاهد فى سبيل الله لايستوون عند الله، والله لايهدى القوم الظالمين.» (توبه/19)

آيا سيراب كردن حجاج و آباد ساختن مسجدالحرام را همانند «عمل‏» كسى قرار داديد كه ايمان به خدا و روز قيامت آورده و در راه اوجهاد كرده است. «اين هردو» هرگزنزد خدا مساوى نيستند و خداوند گروه ظالمان را هدايت نمى‏كند.

دانشمند معروف اهل سنت ‏حاكم «ابوالقاسم حسكانى‏» از«بريده‏» نقل مى‏كند كه شيبه وعباس هركدام برديگرى افتخار مى‏كردند. على(ع) ازكنارآن دو مى‏گذشت ازافتخار نمودن آن دو پرسش نمود. عباس گفت: امتيازى به من داده شده كه احدى ندارد و آن مساله آب دادن به حجاج خانه خدا است.شيبه گفت: من تعميركننده مسجد الحرام و كليددارخانه كعبه هستم. على(ع) گفت: با اين كه ازشما حيا مى‏كنم، بايد بگويم كه با اين سن كم افتخارى دارم كه شما نداريد. آن دو پرسيدند كدام افتخار؟!

حضرت فرمود: من با شمشيرجهاد كردم تا شما ايمان به خدا و پيامبرکه - درود خداوند براو خاندان وى باد - آورديد.

عباس خشمناك برخاست و دامن كشان نزد رسول الله رفت.(و به عنوان شكايت) گفت: آيا نمى‏بينى، على با من چگونه سخن مى‏گويد؟

پيامبر،على(ع) را خواست و ازچگونگى ماجرا پرسش كرد. ناگاه جبرئيل نازل شده و گفت: اى محمد! پروردگار به تو سلام مى‏فرستد و مى‏گويد اين آيات را برآنها بخوان: «اجعلتم سقاية الحاج و...» (16)

اميد آن كه نسيمى روح‏ بخش ازبوستان معرفت قرآن، نهال وجودمان را رايحه علوى بخشيده باشد و به زودى دركنار تربت پاك آن امام زمزمه كنيم.

اي آفتاب آينه دار  جمال تو مشک سياه مجمره گردان  خال  تو

صحن سراي ديده بشستم ولي چه سود کاين گوشه نيست درخور خيل خيال تو(17)

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 18:41  توسط زهرا.ح  | 


شبانگاهان که خورشيد رخ در نقاب غروب مي کشد و تاريکي دامن  مي گسترد، مرگ رنگ فرا مي رسد، رنگ ها که درروز تمام چشم  راپر مي کردند وديدن وراي آن را مانع مي شدند، با رفتن خورشيد ، رخت بربسته ، ديدن بي واسطه را ارزاني مي دارند. رنگ ها خود پوشاننده حقايقند . ولي تاريکي درغياب رنگ ، اسرار را هويدا مي سازد البته نه براي همگان که براي خاصان. شب قدر که شاه شب همه ايام است رستن از تمام رنگ ها و وابستگي ها و پيو ستن به حقيقت و بي رنگي است. " شب است خلوت توحيد وروز شرک وعدد "

به ياد آوريم آياتي از قرآن کريم را که پيامبر را به تهجد و بيداري در شب فرا مي خواند.

" يا ايها المزمل ، قم الليل الا قليلا نصفه اوانقص منه قليلا ( قرآن کريم مزمل آيات 1 الي 3)

اي رسولي که در جامه خفته ايي، هان شب را به نماز وطاعت خدا بر خيز مگرکمي، که نصف يا چيزي کمتراز نصف باشد (به استراحت بپرداز)"

اين چه شگفتي است دربيداري شب که خداوند ، حيببش را با دستور موکد ومستقيم بدان رهنمون مي سازد؟

" بدانک آب حيات اندرون تاريکيست   

چه ماهيي که ره آب بسته ايي برخود؟...

درون کعبه شب يک نماز صد باشد   

زبهر خواب ندارد کسي چنين معبد"1

اگر يک شب عادي ( غير از شب قدر) يک نمازرا در کعبه خود صد نمازکند، شب قدر که از هزار ماه بهتر است چگونه است؟ در نظر داشته باشيم که توصيفات خداوند با توصيفات آميخته با اغراق و تعارف ما بس متفاوت است. خداوند در قرآن کريم فرموده : "ليله القدر خير من الف شهر "( قدر،3) و پيش از آن متذکر شده است " وما ادرئک ما ليله القدر " (قدر،2)

ما را بر عظمت و شناسايي آن راهي نيست ، تنها مي توان درزير باران رحمت "ليله القدر" ايستاد تا برما ببارد و جانهايمان را از آب زلال خود شست وشو دهد و پاک سازد.

" انزل من السماء مآء فسالت اوديه بقدرها ( خداوند آبي را از آسمان نازل کرد، پس جوي ها هر کدام به تناسب ظرفيت خود آب گرفته به حرکت در آمدند( رعد،17) ... برحسب معناي باطن، مراد از باران هر رحمتي است که از جانب خدا بر انسان فرود مي آيد ودر شريان هاي جانش قرار گرفته او را به حرکتي هماهنگ با هستي درمي آورد ... )2

از سوي ائمه اطهار و بزرگان دين شب زنده داري و احياء ليالي قدر بسيار سفارش شده است، آيا در اين شب ماهستيم که بيداريم يا اين شب قدر است که ما را بيدارنگه مي دارد؟ آيا دراين شب جسم بيدار، ما را به مقصود مي رساند يا آنکه بيداري جان بايد تا راه نمايان گردد؟

چشم سر را بايد بيدار داشت تا چشم جان بيداري و بينايي يابد ، دل از بندها برهد و پرده ها از ديده گان فرو افتد . آيا درتمام ليالي قدري که ما سپري کرده ايم اين فرآيند ، اين بينايي برما حاصل شده است؟ و ما چه زيانکاريم اگر از شب قدر تنها بيداري چشم نصيبمان شود و راهي به وراي آن ، بر اقليم جان نيابيم.

مخسب اي يار مهمان دارامشب    

که تو روحي و ما بيمار امشب

برون کن خواب را ازچشم اسرار  

 که تا پيدا شود ،اسرار امشب

اگرتو مشتريي ، گرد مه گرد

به گرد گنبد دوار امشب...

ترا حق داد صيقل تا زدايي

زهجرازرق زنگار امشب...

زهي کرو فرو اقبال بيدار   

که حق بيدار و ما بيدارامشب

اگرچشمم بخسبد تا سحر گه

زچشم خود شوم بيزار امشب" 3

مي گويند دراين شب قرآن از لوح محفوظ بربيت المعمور نازل شده است  و پس از آن بر قلب پيامبر، مي گويند دراين شب سرنوشت تمام جهانيان بر قطب عالم امکان عرضه مي شود، مي گويند دراين شب فرشتگان نازل مي شوند و بر گرد امام عصر طواف مي کنند ، مي گويند دراين شب فرشتگان از کنار هيچ مومني عبور نمي کنند جزآنکه برا و سلام کنند ، مي گويند دراين شب سکينه و آرامش برتمام کائنات حکمفرماست ، مي گويند از شب تا به سحر، نعم والطاف خداوند است که بربندگانش نازل مي شود...

و با اين همه ما از شب قدر چه مي دانيم که چه بزرگ است ؟ خطاب " ما ادرئک " ماهستيم نه رسول الله که او شهر علم است ، ولي بي گمان راه دانستن مسدود نيست .

اي خداجان را پذيرا کن ز رزق پاک خويش

بي ترديد ، دانستن ، فهميدن ، ايمان آوردن و چشم جان گشودن و دل صافي يافتن ، رزق هاي پاک خداوندند. اميد که در شبي چنين بزرگ ازاين نعم بي بهره نمانيم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 18:39  توسط زهرا.ح  | 


 

بسيار شنيده ايم و خوانده ايم که امام علي را « ماوراي انسان» يا « انسان ماورايي» توصيف کرده اند، گاه خوانده ايم که بعضي شيعيان تندرو او را به مقام خدايي برکشيده و تمام پيامبراني را که براي هدايت خلق مبعوث شده، فرستاده از جانب او دانسته اند، گاه او را تجلي خداوند قلمداد کرده اند... و بسيار تعاريف و توصيفات ديگر که نگارنده نه سعي در اثبات بطلان يا صدق آنان دارد و نه علم کافي براي اين محاجه. تنها به آوردن يک دليل اکتفا مي شود: خداوند رحمان در قرآن 4 بار نام گرامي رسول اکرم را آورده است.يکي از اين مواردي که قرآن کريم به پيامبر اکرم شاره کرده است آيه 21 از سوره احزاب است .خداوند دراين آيه مي فرمايد:" لقد کان لکم في رسول الله اسوه حسنه " ( به يقين براي شما در وجود پيامبرخدا سرمشق نيکويي است ). خداوند پيامبر را با تمام بزرگي، علو درجات، گونه گوني صفات و گستردگي محسنات الگويي براي مسلمانان معرفي مي کند و شما خود مي دانيد که الگو زماني معنا مي يابد که به لحاظ ذات و صفات با ديگران متفاوت نباشد. از سوي ديگر پيامبر اکرم امام علي را برادر و همتاي خويش معرفي کردند. از اينرو بايد گفت که در مقام الگو ، علي واجد همان جايگاه پيامبر است. گرچه توصيفاتي از قبيل "علي ماوراي انسان" بسيار زيباست ولي يکي از ايراداتي که بر آن مرتبط است آنکه علي را از دسترس جميع مسلمانان به دور ساخته او را بر عرش  اعلا بر مي کشد و بيان مي کند که مانند علي بودن و شدن محال است و اين يعني در زنجير کردن انسان درهمان چارچوب بسته ضعف ها و ناتواني هايش بدون حتي روزني از اميد، اميد به امکان بالا رفتن، بر کشيدن و تعالي يافتن . به هر روي نگارنده معتقد است که نبايد با صفات الوهي، خاندان رسالت را از دسترس جان هاي شيفته که تنها ستايش راضيشان نمي کند، دور ساخت؛ بايد آنان را همچنان که بودند به عنوان الگوي عملي در نظر گرفت. آنان در مدرسه اسلام بهترين بودند در مکتب اسلام بر آمدند و پرورش يافتند. اين بدان معنا نيست که نگارنده سعي در کاستن از مقام اهل بيت مکرم رسول اکرم دارد بلکه متذکر مي شود که خارج کردن ايشان نيز از حدود انساني پاس داشتن مقامشان نيست.

علي همزمان با فاطمه اولين کساني بودند که اين فرصت و يا نعمت را يافتند که در محضر رسول اکرم، حبيب خدا تعليم يابند. قرابتي بايد بين معلم و متعلم باشد؛ تا متعلم را بدين افتخار نائل آورد. علي ذره ذره و قطره قطره از دانش بيکران رسول الله نوشيد تا آنکه جان او شد ؛ برادر و همتا و پاسخي بر بودن رسول اکرم شد « علي از من است و من از علي هستم»(1) بدينگونه است که علي از مرزهاي تشيع و اسلام فراتر رفته مرزهاي اديان را در هم شکسته است. علي انساني است براي تمام اعصار. زندگي او از خانه خدا آغاز مي شود و در خانه خدا به پايان مي رسد و در اين فاصله جز براي خدا قدم نمي گذارد و شمشير نمي زند. شجاعت علي، زهد و پارسايي اش، عدل و انصافش، دلسوزي اش بر خلق، عرفانش، علم بيکرانه اش که او را به مقام « باب علم» (2) نائل آورد و ديگر جهات شخصيت او در نظر ما بسيار عجيب است چرا که عادت کرده ايم انسان ها را تک بعدي بيابيم و ببينيم. آنکه شجاع است فاقد عطوفت است، آنکه زاهد است در بر تمام دنيا بسته ، اگر دنيا را سيل خون بر کند، او را از جاي تکان نتواند داد. آنکه عالم است با مردم کاري نيست. و آنکس را که زمامدار است عدالت نيست. اينها همه انسان امروزين را تشنه درياي بيکراني مي سازد که علي نام دارد. انسان امروز که در اسارت معبودهاي رنگارنگ جان خسته اش به ستوه آمده، جز در مکتب علي آرامش نمي يابد. مکتبي که پايه آن اخلاق و انصاف و بدنه اش دينداري و تقوي است.

در توصيف علي ، سخنان بسيار گفته شده، کتا ب هاي حجيم در ذکر صفات و مراتب کمالات وي به رشته تحرير در آمده  و ديوار نوشته هاي بسياري از کلمات او آماده شده است، ولي آنگاه مي توان علي را به راستي و صداقت ستود که او را نه در سخن که در عمل بستائيم. چون او زندگي کنيم و چون او براي خدا از نام و ننگ بگريزيم و چون او بميريم. نه تنها زندگي علي که مثلث دشمنانش نيز الگويي بر حق طلبي و حق خواهي است. اگر حق جويي، مبارزي، دشمناني چون دشمنان علي داشته باشد بايد يقين بداند که بر صراط مستقيم قدم مي گذارد:

قاسطين: آن که رودرروي آرمان وي ايستاده اند، ناکثين  آنان که تا ديروز در جبهه وي بودند و اينک زياده طلبي ها ، آنان را به جبهه مقابل کشانده است و مارقين خشک مقدسان بي مغزي که به نام دين، دينداري پويا و حق جو را به مسلخ مي برند و جز به دين مثله شده و ناقص، آن ديني که منافع و پايگاه آنان را تضمين کند رضا نمي دهند. و چه شگفت که دين پويا به دست دين خشک مغز پوسيده بر خون مي نشيند. علي کشته عدل خويش است. اگر علي به آن درجه عادل نبود، اگر چنان برحق پاي نمي فشرد هيچگاه در محراب فرقش نمي شکافت.

ابن ملجم نماينده ايي از جبهه مارقين کوته فکر با شمشير آب داده به زهر، فرق عدل را شکافت ؛ شب فراق علي را به پايان رساند و جان علي به جانان رسيد. علي که در غياب پيامبر و فاطمه بسيار گريسته و کم خفته بود، به ديدار جانان شتافت.

« بزرگمردي از جهان ديده فروبست و آنان که بزرگ نمايي مي کردند، بپا خاستند. اينجاست که يک نفر از دنيا مي رود و عظمت مي يابد و عده ايي زندگي مي کنند و رو به ضعف و بدبختي مي گذارند. بدين طريق امام دشمن خود را براي ابد سر افکنده و شرمگين رها کرد و رفت.» (3) اگر علي(ع) در زماني غير از ايام  مبارک رمضان و ليالي  قدر و در مکاني غير از مسجد کوفه به شهادت مي رسيد پاسداشت زحمات و جانفشاني هاي او براي اسلام و در راه اسلام مخدوش مي شد، چنان کسي سزاور چنين شهادتي بود.

روز اسلام در سرخي خون علي به شفق نشست و اين شفق با خون سرخرنگ حسين به شب گرائيد. خون علي آغاز غروب اسلام و خون حسين غروب کامل خورشيد اسلام شد . اينکه ما در تاريکي به سر مي بريم تاريکي مطلقي که تنها با نور 14 ستاره فروزان روشن است و راه را مي نمايد. و کجاست تا چهاردهمين ستاره از اين سلسله بدرخشد و جهان را به نور خود روشنايي بخشد و روز اسلام را سرفراز و سربلند بر آورد.

در پايان پسنديده است که وصف اين بزرگمرد تاريخ را در کلام خود  او بيابيم:

علي در ابتداي خطبه شقشقيه که به غصب مقام ولايت اعتراض مي کند مي گويد: " چون ميله سنگ آسيابم که آن را به گردش در آورد. مرتبتم بلند است و سيل فضل ا ز آن ريزان و مرغ بلند پرواز از پريدن به قله ام ناتوان ." در خطبه 37 نهج البلاغه: " روزي که همه سستي و گردن کشي ورزيدند من مشغول به کار بودم و هنگاميکه همه مخفي شدند من خود را آشکار ساختم ... صدايم کوتاهتر از همه بود و مرتبتم برتر از همگان. پس زمام فضل رها کرده و آزادانه در وادي فضيلت پيش تاختم  مانند کوهي که در برخورد با تندبادها ايستادگي و مقاومت مي کند، ايستادم... . ذليل نزد من بزرگ قدر بود تا زماني که حق او را به او برگردانم و زورگو نزد من خوار بود تا زماني که حق مظلومان را از او بستانم. راضي و خشنود به رضاي الهي و تسليم اوامر او هستيم."

و اما در ادب فارسي، شعرهاي بسياري را در ستايش اميرالمؤمنين مي توان يافت ولي بيشتر اين سروده ها مولوديه هستند، شعري که در زير مي آيد با ايام شهادت حضرت امير(ع) همخواني دارد.

شد به محراب و، نيايِش ساز کرد

حمد و تسبيح خدا آغاز کرد

در قيام و در رکوع و در سجود

پاي تا سر محو وصل دوست بود

دوست را ميديد وغير از دوست هيچ

هر چه جز نقش ولاي اوست هيچ

عاشق بي خويشتن عاشق بود

عاشق آن باشد، که او صادق بود

عاشقان را فکر حيلت ساز نيست

عشق با سوداگري دمساز نيست

عاشقي، از خويش هجرت کردن است

نيست عاشق، آنکه در بندِ تن است

بايد اول برگِ هجرت ساختن

پس به عشق و عاشقي پرداختن

عاشقان، بار سفر بر بسته اند

رشته جان از جهان بگسسته اند

سر نهاد بوتراب، اندر تراب

بود غرق شوق و شور و التهاب

محو جانان بود و، ا ز خود بي خبر

کآمدش شمشير زهرآگين به سر

غنچه ي لبهاي او، از هم شکُفت

نغمه ي «فُزتُ و ربّ الکعبه» گفت

طاير دل را، قفس بشکسته ديد

مرغ جان، از دام تن وارسته ديد

بانگ « عَبدي اِرجعي» را گوش کرد

باده از جام شهادت نوش کرد

ذِکرِ «إنّا لله» اش، بر لب گذشت

طاير جانش، ز مرزِ شب گذشت

نقش شد بر فرشِ محرابش ز خون

آيه ي «انّا اليهِ راجعون».

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 18:37  توسط زهرا.ح  | 


آن شب تنهاترين شب کوفه بود و خسوفي ترين شب تاريخ، چند پاره  ابر تيره و سياه بر شهر کوفه سايه انداخته بود. روحي الهي در سکوت غمگين شب به پرواز ملکوت درآمده بود. مرغابي ها غمگينانه ترين آوازها را به گلوي شب ريخته بودند، زمين از اين فاجعه مي لرزيد و ستونهاي مسجد کوفه مرثيه سر داده بودند.

علي(ع) آن مرد عدالت، در بستر شهادت آرميده بود، عرشيان نگران اين صحنه با يکديگر نجوا مي کردند. محراب کوفه در سکوتي غنوده بود. بيوه زنان و طفلان بي پدر، درغبار سنگين آن لحظه هاي جان فرسا ديده ها را بر در دوخته و منتظر باز شدن آن با دستان يتيم نواز مولايشان بودند که باز هم پدر و پناهشان بيايد و برايشان قوت شبانه بياورد.

آري شانه هاي زخمي علي(ع) به انبان نان و خرما الفتي ديرينه داشت و ايتام و بي پناهان با طنين گامهاي او مانوس بودند.

هاي اي زمينيان با علي چه کردند...؟

اين سوالي بود که آسمانيان از اهل زمين مي پرسيدند شب مي رفت تا به صبح برسد که ناگهان حزن انگيزترين فريادها از خانه علي(ع) برخاست. کوفه درميان دستان آکنده از شرمش، مردمي از تبار عرشيان را با فرق شکافته به عرشيان تقديم مي کرد. تاريخ هم از عمق اين فاجعه تام مي گريست و خطاب به زمينيان مي گفت...؟ اي مردم با تجسم عدالت چه کرديد؟ ننگتان باد که با وسوسه هاي شيطاني، دستان خود را به خون بهترين انسان آلوديد... آيا نينديشيد که زمين، لحظه هاي بدون علي(ع) را چگونه سر کند؟ شب بدون مناجات علي(ع) چگونه سحر کند؟

نفرين بر آن دستان مظلوم کش که خاک نشينان را باز هم بر خاک نشاندند و زخمي عميق در سينه درد آلود تاريخ بشر نشاندند، زخمي که با هيچ مرهمي التيام نمي يابد.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 18:35  توسط زهرا.ح  | 

ليلةالقدر درنگاه علامه طباطبايى (رحمةالله)

مهم‏ترين مناسبت ماه مبارك رمضان، شب قدر است كه همواره مورد توجه مؤمنين بوده و خواهد بود. آنچه در پيش روى داريد بحثى پيرامون شب قدر بر اساس نظرات مرحوم علامه طباطبايى رحمةالله در تفسير شريف الميزان است كه در دو سوره « قدر» و «دخان‏» مطرح گرديده است.

شب قدر يعنى چه؟

مراد از قدر، تقدير و اندازه‏گيرى است و شب قدر شب اندازه‏گيرى است و خداوند متعال دراين شب حوادث يك سال را تقدير مى‏كند و زندگى، مرگ، رزق، سعادت و شقاوت انسانها و امورى ازاين قبيل را دراين شب مقدر مى‏گرداند.

شب قدر كدام شب است؟

در قرآن كريم آيه‏اى كه به صراحت ‏بيان كند شب قدر چه شبى است ديده نمى‏شود. ولى از جمع‏بندى چند آيه از قرآن كريم مى‏توان فهميد كه شب قدر يكى از شب‏هاى ماه مبارك رمضان است. قرآن كريم از يك سو مى‏فرمايد: « انا انزلناه فى ليلة مباركة‏.»( دخان / 3 ) اين آيه گوياى اين مطلب است كه قرآن يكپارچه در يك شب مبارك نازل شده است و از سوى ديگر مى‏فرمايد: « شهررمضان الذى انزل فيه القرآن‏.»( بقره / 185) و گوياى اين است كه تمام قرآن در ماه رمضان نازل شده است. و در سوره قدر مى‏فرمايد: «انا انزلناه فى ليلة القدر.» (قدر/1) از مجموع اين آيات استفاده مى‏شود كه قرآن كريم در يك شب مبارك در ماه رمضان كه همان شب قدر است نازل شده است. پس شب قدر در ماه رمضان است. اما اين كه كدام يك از شب‏هاى ماه رمضان شب قدر است، در قرآن كريم چيزى برآن دلالت ندارد. و تنها از راه اخبار مى‏توان آن شب را معين كرد.

در بعضى از روايات منقول از ائمه اطهار عليهم السلام شب قدر مردد بين نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم ماه رمضان است و در برخى ديگر از آنها مردد بين شب بيست و يكم و بيست و سوم و در روايات ديگرى متعين در شب بيست و سوم است. (1) وعدم تعين يك شب به جهت تعظيم امر شب قدر بوده تا بندگان خدا با گناهان خود به آن اهانت نكنند.

پس از ديدگاه روايات ائمه اهل بيت عليهم السلام شب قدر از شب‏هاى ماه رمضان و يكى از سه شب نوزدهم و بيست و يكم و بيست و سوم است. اما روايات منقول از طرق اهل سنت‏ به طورعجيبى با هم اختلاف داشته و قابل جمع نيستند ولى معروف بين اهل سنت اين است كه شب بيست و هفتم ماه رمضان شب قدر است (2) و در آن شب قرآن نازل شده است.

تكرار شب قدر درهر سال

شب قدر منحصر در شب نزول قرآن و سالى كه قرآن درآن نازل شد نيست ‏بلكه با تكرار سالها، آن شب نيز تكرار مى‏شود. يعنى درهر ماه رمضان شب قدرى است كه درآن شب امور سال آينده تقدير مى‏شود. دليل براين امر اين است كه:

اولا: نزول قرآن به طور يكپارچه در يكى از شب‏هاى قدر چهارده قرن گذشته ممكن است ولى تعيين حوادث تمامى قرون گذشته و آينده درآن شب بى‏ معنى است.

ثانيا: كلمه «يفرق‏» در آيه شريفه «فيها يفرق كل امر حكيم‏.» (دخان / 6 ) در سوره دخان به خاطر مضارع بودنش، استمرار را مى‏رساند و نيز كلمه «تنزل‏» درآيه كريمه «تنزل الملئكة والروح فيها باذن ربهم من كل امر» (قدر / 4 ) به دليل مضارع بودنش دلالت ‏بر استمرار دارد.

ثالثا: از ظاهر جمله « شهر رمضان الذى انزل فيه القرآن‏.»( بقره / 185 ) چنين برمى‏آيد كه مادامى كه ماه رمضان تكرار مى‏شود آن شب نيز تكرار مى‏شود. پس شب قدر منحصر در يك شب نيست ‏بلكه درهر سال در ماه رمضان تكرار مى‏شود.

در اين خصوص در تفسير برهان از شيخ طوسى از ابوذر روايت‏ شده كه گفت: به رسول خدا (ص) عرض كردم يا رسول الله آيا شب قدر شبى است كه درعهد انبياء بوده و امر به آنان نازل مى‏شده و چون از دنيا مى‏رفتند نزول امر درآن شب تعطيل مى‏شده است؟ فرمود: « نه بلكه شب قدر تا قيامت هست.‏» (3)

عظمت‏ شب قدر

در سوره قدر مى‏خوانيم: «انا انزلناه فى ليلة القدر وما ادريك ما ليلة القدر ليلة القدر خير من الف شهر.» خداوند متعال براى بيان عظمت ‏شب قدر با اين كه ممكن بود بفرمايد: «وما ادريك ما هى هى خير من الف شهر» يعنى با اين كه مى‏توانست در آيه دوم و سوم به جاى كلمه «ليلة القدر» ضمير بياورد، خود كلمه را آورد تا بر عظمت اين شب دلالت كند. و با آيه « ليلة القدر خير من الف شهر» عظمت اين شب را بيان كرد به اين كه اين شب از هزار ماه بهتر است. منظور از بهتر بودن اين شب از هزار ماه، بهتر بودن از حيث فضيلت عبادت است. چه اين كه مناسب با غرض قرآن نيز چنين است. چون همه عنايت قرآن دراين است كه مردم را به خدا نزديك و به وسيله عبادت زنده كند. و احياء يا عبادت آن شب از عبادت هزار ماه بهتر است.

از امام صادق عليه السلام سؤال شد: چگونه شب قدر از هزار ماه بهتر است؟ ( با اين كه در آن هزار ماه درهر دوازده ماهش يك شب قدر است) .

حضرت فرمود: « عبادت در شب قدر بهتر است از عبادت درهزار ماهى كه در آن شب قدر نباشد.» (4)

وقايع شب قدر

الف- نزول قرآن.

ظاهر آيه شريفه « انا انزلناه فى ليلة القدر» اين است كه همه قرآن در شب قدر نازل شده است و چون تعبير به انزال كرده كه ظهور در يكپارچگى و دفعى بودن دارد نه تنزيل، كه ظاهر در نزول تدريجى است.

قرآن كريم به دو گونه نازل شده است:

1- نزول يكباره در يك شب معين.

2- نزول تدريجى در طول بيست و سه سال نبوت پيامبر اكرم (ص) .

آياتى چون «قرانا فرقناه لتقراه على الناس على مكث ونزلناه تنزيلا.»( اسراء / 106 ) نزول تدريجى قرآن را بيان مى‏كند.

در نزول دفعى (و يكپارچه)، قرآن كريم كه مركب از سوره‏ها و آيات است ‏يك دفعه نازل نشده است ‏بلكه به صورت اجمال همه قرآن نازل شده است چون آياتى كه درباره وقايع شخصى و حوادث جزيى نازل شده ارتباط كامل با زمان و مكان و اشخاص و احوال خاصه‏اى دارد كه درباره آن اشخاص و آن احوال و درآن زمان و مكان نازل شده و معلوم است كه چنين آياتى درست در نمى‏آيد مگر اين كه زمان و مكانش و واقعه‏اى كه درباره‏اش نازل شده رخ دهد به طورى كه اگر از آن زمان‏ها و مكان‏ها و وقايع خاصه صرف نظر شود و فرض شود كه قرآن يك باره نازل شده، قهرا موارد آن آيات حذف مى‏شود و ديگر بر آنها تطبيق نمى‏كنند، پس قرآن به همين هيئت كه هست دوبار نازل نشده بلكه بين دو نزول قرآن فرق است و فرق آن در اجمال و تفصيل است. همان اجمال و تفصيلى كه درآيه شريفه «كتاب احكمت اياته ثم فصلت من لدن حكيم خبير.»( هود / 1) به آن اشاره شده است. و در شب قدر قرآن كريم به صورت اجمال و يكپارچه بر پيامبر اكرم (ص) نازل شد و در طول بيست و سه سال به تفصيل و به تدريج و آيه به آيه نازل گرديد.

ب- تقدير امور.

خداوند متعال در شب قدر حوادث يك سال آينده را از قبيل مرگ و زندگى، وسعت ‏يا تنگى روزى، سعادت و شقاوت، خير و شر، طاعت و معصيت و... تقدير مى‏كند.

در آيه شريفه «انا انزلناه فى ليلة القدر»( قدر / 1 ) كلمه «قدر» دلالت‏ بر تقدير و اندازه‏گيرى دارد و آيه شريفه «فيها يفرق كل امر حكيم.‏» (دخان / 6 ) كه در وصف شب قدر نازل شده است‏ بر تقدير دلالت مى‏كند. چون كلمه «فرق‏» به معناى جدا سازى و مشخص كردن دو چيز از يكديگر است. و فرق هر امر حكيم جز اين معنا ندارد كه آن امر و آن واقعه‏اى كه بايد رخ دهد را با تقدير و اندازه‏گيرى مشخص سازند. امور به حسب قضاى الهى داراى دو مرحله‏اند، يكى اجمال و ابهام و ديگرى تفصيل. و شب قدر به طورى كه از آيه «فيها يفرق كل امر حكيم.‏» برمى‏آيد شبى است كه امور از مرحله اجمال و ابهام به مرحله فرق و تفصيل بيرون مى‏آيند.

ج- نزول ملائكة و روح.

بر اساس آيه شريفه « تنزل الملئكة والروح فيها باذن ربهم من كل امر.»( قدر / 4) ملائكه و روح در اين شب به اذن پروردگارشان نازل مى‏شوند. مراد از روح، آن روحى است كه از عالم امر است و خداى متعال درباره‏اش فرموده است « قل الروح من امر ربى‏.»( اسراء / 85 ) دراين كه مراد از امر چيست؟ بحث‏هاى مفصلى در تفسير شريف الميزان آمده است كه به جهت اختصار مبحث ‏به دو روايت در مورد نزول ملائكه و اين كه روح چيست ‏بسنده مى‏شود.

1- پيامبر اكرم (ص) فرمود: وقتى شب قدر مى‏شود ملائكه‏اى كه ساكن در «سدرة المنتهى‏» هستند و جبرئيل يكى از ايشان است نازل مى‏شوند در حالى كه جبرئيل به اتفاق سايرين پرچم‏هايى را به همراه دارند.

يك پرچم بالاى قبر من، و يكى بر بالاى بيت المقدس و پرچمى در مسجد الحرام و پرچمى بر طورسينا نصب مى‏كنند و هيچ مؤمن و مؤمنه‏اى دراين نقاط نمى‏ماند مگر آن كه جبرئيل به او سلام مى‏كند، مگر كسى كه دائم الخمر و يا معتاد به خوردن گوشت ‏خوك و يا زعفران ماليدن به بدن خود باشد. (5)

2- از امام صادق عليه السلام در مورد روح سؤال شد. حضرت فرمودند: روح از جبرئيل بزرگتر است و جبرئيل از سنخ ملائكه است و روح ازآن سنخ نيست. مگر نمى‏بينى خداى تعالى فرموده: «تنزل الملئكة والروح‏» پس معلوم مى‏شود روح غير از ملائكه است. (6)

د- سلام و امنيت.

قرآن كريم در بيان اين ويژگى شب قدر مى‏فرمايد: «سلام هى حتى مطلع الفجر.»( قدر / 5 ) كلمه سلام و سلامت ‏به معناى عارى بودن از آفات ظاهرى و باطنى است. و جمله «سلام هى‏» اشاره به اين مطلب دارد كه عنايت الهى تعلق گرفته است‏ به اين كه رحمتش شامل همه آن بندگان بشود كه به سوى او روى مى‏آورند و نيز به اين كه در خصوص شب قدر باب عذابش بسته باشد. به اين معنا كه عذابى جديد نفرستد. و لازمه اين معنا اين است كه دراين شب كيد شيطان‏ها هم مؤثر واقع نشود چنانكه در بعضى از روايات نيز به اين معنا اشاره شده است.

البته بعضى از مفسرين گفته‏اند: مراد از كلمه «سلام‏» اين است كه در شب قدر ملائكه از هر مؤمن مشغول به عبادت بگذرند، سلام مى‏دهند.

پى‏نوشت‏ها:

1- مجمع البيان، ج 10، ص‏519 .

2- تفسير الدرالمنثور، ج‏6 .

3- تفسير البرهان، ج‏4، ص‏488، ح‏26 .

4- فروع كافى، ج‏4، ص‏157، ح‏4 .

5- مجمع البيان، ج‏10، ص‏520 .

6- تفسير برهان، ج‏4، ص‏481، ح‏1.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 18:34  توسط زهرا.ح  | 


احياء تنها محدود به ما مسلمانان نيست بلکه در فرهنگهاي ديگر نيز ريشه اي ديرينه دارد . در فرهنگ وبستر احياء با نام
vigil از ريشه لاتيني vigilia معرفي مي شود و معادلهايي که به همراه آن مي آيد، بيداري ، هشياري wakefulness و مراقبت watchfulness است.

سنت احياء در اقوام ديگر به طور مشخص به قرن سيزدهم ميلادي باز مي گردد و اين سنت ، هشياري شب قبل از يک مناسبت بزرگ و يا عيد مذهبي و همچنين نمازگزاري و بجا آوردن عبادات ديگر مي باشد . احياء همچنين آمادگي روحانيي است که عمدتا دسته جمعي مراسم آن برگزار مي شود در فرهنگ بريتانيکا نيکا شب زنده داري را بيدار ماندن و دعا گزاري براي احترام به ميت ذکر مي کند که پيش از به خاک سپردن انجام مي شود .

 مسيحيان اولين يکشنبه ماه مارس را که مقارن عيد پاک است و ماه کامل Paschak moon در آسمان ديده مي شود ، شب زنده داري مي کنند و به راز و نياز مي پردازند اين نيت هم اکنون صبغه اي سياسي پيدا کرده و از برگزاري مراسم صرف ديني فراتر رفته است . گروههايي که در نقاط مختلف جهان به جنگ و خونريزي اعتراض دارند. براي برپايي صلح به شب زنده داري مي پردازند و هزاران شمع بر مي افروزند .

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 18:32  توسط زهرا.ح  | 
امشب آخرين شب قدر و شايد آخرين شب قدر چند نفر از ما باشد.

تعجب نكنيم چه بسيار دوستان و آشناياني كه سال‌هاي قبل در بينمان بودند و شب‌هاي قدر جوشن كبير و دعاي مجير خواندند و بعد قرآن به سر گذاشتند، اما امسال جاي آنها در بينمان خالي است و شايد...                                            

و شايد من و تو نيز سال ديگر نباشيم. پس چه بهتر است كه از شب كمال استفاده را كنيم كه اگر خداي ناكرده سال بعد نبوديم در عالم ديگر حسرت نخوريم. فقط يك شب است كه اگر بيداري آن را تحمل كنيم يك سال به راحتي خواهيم خوابيد.

پس سلام بر شب پر فضيلت قدر و سلام به پاكي دل‌هايي كه امشب خدا را با تمام وجود درك خواهند كرد و خوشا به حال آنان كه امشب به دست با كفايت ولي‌عصر شادي، موفقيت و سلامتي‌شان امضاء مي‌شود. كاش ما نيز يكي از اين آدم‌ها باشيم.

آمين يارب‌العالمين                                          

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 17:6  توسط زهرا.ح  | 
ديشب شب پر فضيلت قدر بود. شبي كه از هزار ماه بهتر است. ديشب هرچند شب آمرزش و توبه و اناب به درگاه خدا بود اما تقارن آن با ضربت خوردن مولي علي‌ بن ابيطالب همه دل‌ها را به سمت كوفه و حرم علي برده بود. ماه دگر در دل خود نشنود صوت مناجات و دعاي علي ديشب و امروز روز علي است. كسي كه اگر نبود بعد از رسول خدا نامي از اسلام باقي نمي‌ماند. هر چند 25 سال خون دل خورد و به گفته خود استخوان در گلو داشت اما هيچ گاه حتي در زمان خانه‌ نشيني‌اش دست از ياري ديني كه خود در كنار پيامبر براي آن زحمت‌ها كشيده بود، ب