|
امشب بزرگترين و طولانيترين شب سال يلدا نام دارد. امشب خانوادههاي باصفاي ايراني در كنار هم تا پاسي از شب رفته مينشينند و رسم قديميها را اجرا ميكنند.
و اما من... امسال نيز به مانند سه سال گذشته به دور از خانواده امشب را در تنهايي سپري خواهم كرد. تفالي به ديوان حافظ سخنسنج خواهم زد و با خود در اين شب ميانديشم كه در طول يك سال گذشته چه كرده و اگر زنده باشم چه بايد كنم؟ امشب همچنين برو بچههاي داغدار ايسنا تصميم دارند در كنار يكديگر با برگزاري شب يلدا و به ياد همكاران شهيدشان قريب و عمراني كه ناباورانه امسال از ميانمان رفتند و براي شادي روحشان مراسمي برگزار كنند. هنوز باورمان نشده كه ديگر آنها را نخواهيم ديد. و اما من... براي تمام ايرانيان عزيز عمري طولاني به مانند نام بلندترين شب سال آرزو دارم.
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 15:38  توسط زهرا.ح
|
امروز وقتي سايت خبرگزاري فارس را باز كردم با ديدن عكس دوقلوهاي زيباي همكار عزيزمان شهيد براداران كه در سانحه هواپيماي ارتش نداي خدا را لبيك گفت، بار ديگر غمي بزرگ دلم را فرا گرفت.
دوقلوهايي كه در سن كم طعم بيپدري را چشيدند و بايد يك عمر را با حسرت نبود پدر سپري كنند. اميدوارم خداوند در تمام مراحل زندگي يار و ياور آنها و تمام كودكان يتيم باشد.
+ نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 14:7  توسط زهرا.ح
|
ماه هشتم اي که مي آيد از اين گلدسته آواز دعايت بوي گل مي آورد صبحي که مي سازد صدايت زير ايوانت کبوتر در کبوتر مي گذارم دستهايم را مگر بالي بگيرد در هوايت آسمان طوس مي سوزد اگر خاک مدينه سر کند آواز غربت را بگوش آشنايت من هزار آئينه از شبهاي چشم خود شنيدم در بيابان آهواني در طواف جاي پايت کاشکي از آبي گلدسته بالاتر نشيند بيرق سبزي که دارد بوي سرخ کربلايت من تو را اي ماه هشتم پنج نوبت مي سرايم هفت بند تار و پودم مي شود شعري برايت
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 15:46  توسط زهرا.ح
|
|
|