تبليغاتX
طوبي
امروز روز عرفه است. روزي كه حسين (ع) مناسك حج خود را ناتمام رها كرد و به سمت كربلا حركت كرد. امروز همچنين روز شهادت سفير باوفا و مظلوم آن امام هما، مسلم بن عقيل است.

 

                                                              

و فردا عيد قربان است. حسين قربانيان خود را از مكه حركت داد تا به سمت قتلگاه خود و ياران باوفايش يعني كربلا حركت كند. او مي‌رود تا رسالتي كه بردوش دارد به بهترين وجه ايفا كند و دين اسلام را با خون خود و يارانش نجات دهد.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم دی 1384ساعت 12:4  توسط زهرا.ح  | 
به مناسبت ۱۷ دي ماه روز در گذشت پهلوان غلامرضا تختي(برگرفته از سايت تبيان

گفت و گو با بابک فرزند جهان پهلوان تختي

آدم خوبي بود ، از پوست و گوشت و استخوان

 


 

او شايد آخرين افسانه يي باشد که مي توان پيراهنش را بوييد، در اتاقي که در آن آخرين شب زندگي را گذراند قدم زد و با دوستانش به گفت و گو نشست که هنوز او را از ياد نبرده اند . زور ساق هاي حسرت آور او را ، خنده هايش را و چشمان روشني را که براي عواطف انساني پر از ابرهاي بهار بود .

او آخرين افسانه ايي است که هنوز کساني هستند که کنارش نشسته اند و با او نفسي کشيده اند . چند سال که بگذرد آنها هم ديگر نخواهند بود. آن وقت او ديگر خود افسانه خواهد شد و ابدي . بي دسترس خيال محض . پورياي ولي و آرش و سياوش . اين آخري را بابک مي گويد که مثل ما هيچگاه غلامرضاي بزرگ را نديده است . تختي براي او هم هماني بود که براي ما داستاني که ديگر تکرار نمي شود و وجود بي همتاي که هر چه مي گذرد از زمين دورتر مي شود و به آسمان نزديکتر .

فرقش اين است که بابک مي داند او افسانه نبوده . اگر نه به خاطر دوستان پدرش و قصه هايي که از او مي گويند . اگر نه به خاطر همه خاطراتي که حالا ديوار و اتاق هايش از آنها خالي تر مي شوند . شايد فقط به خاطر آن رگ و پي که از او دارد . به خاطر نامي که شبيه هيچ نام ديگري نيست . تختي و تختي بودن سخت است . نامي که وقتي مي خواهي بر زبان بياوري اش کمي بايد مکث کنيد . زمزمه کني . بايد آرام بگويي اش . احترام بگداري . شوخي که نيست. جهان پهلوان در قلب همه آدم هاي اين حوالي است . همه آنها را تسخير کرده و خود را چنان به سينه تاريخ کوبيده که ديگر جدايش نمي شود کرد . يکي از اين نام هاي معمولي نيست که ماييم . نامي است با هاله يي مقدس . با احترامي که ديگر تا آخر جهان کم نخواهد شد و تکثير خواهد شد . آن وقت آدمي باشي و نام اسطوره يي بر خود داشته باشي ، سخت است . تختي بودن دشوار است که بابک مي گويد وقتي دو بنده مي پوشيده و به ميدان مي رفته هميشه حريفان با هراس گام به مقابله اش مي گذاشته اند که منير رواني پور ( همسر بابک ) مي گويد از همان بچگي همه غلامرضاي کوچک را به چشم ديگري مي ديده اند . از همان کودکي مي گفته اند که به اين بچه شير نبايد داد ، گوشت بايد به او داد تا قوي شود . بي کفش بايد راه برود تا قهرمان شود . کسي باور نمي کند تختي باشي و از روح قهرمان بخواهي کناره بگيري .

و همين هم مي شود که بابک تختي حالا با آن راحتي اش و آن صميمت اش اين همه غريب است . اين همه پدرش هست و نيست . همين مي شود که آدم به نام شگفت انگيز او که مي رسد به او که مي رسد دست و پايش را گم مي کند . براي پرسيدن از او ، فاصله گرفتن  از آن روح بزرگ از آن وجود دست نيافتني سخت است . اما بابک تختي يک انسان معمولي است مثل همه ما و دلش هم مي خواهد چيز ديگري باشد و باور هم نمي کند که پدرش مثل بقيه بوده بايد از او چه بپرسيم.

- اولين سوال اين است که چرا زياد توي محافل و مصاحبه ها نيستيد؟ در سال هاي گذشته نوشته هاي شما در بعضي مجلات چاپ مي شد اما خيلي از گفت و گو استقبال نمي کنيد .

خيلي راغب نيستم . دليلش هم اين است که زندگي خودم را مي کنم و اين طوري راحت ترم. امسال هم فقط به خاطر زلزله بم ، دو سه جا مصاحبه کردم .

- چقدر ديد شما با باورهايي که درباره تختي وجود دارد ، متفاوت است ؟

هميشه با شخصيت تختي يک برخورد سياسي شده است ، چه داخل ايران و چه در خارج ! با اينکه خود تختي يک شخصيت سياسي بود . عضو جبهه ملي بود . در کنگره شرکت مي کرد ولي با اين ديد ، خيلي چيزها را درباره شخصيت تختي توانست به موقع موضع خودش را مشخص کند و خودش را نفروشد وگرنه گرايش سياسي تختي به اين گروه يا آن دسته اهميت ندارد.

- و اگر بخواهيم بدون پيش فرض در مورد شخصيت سياسي تختي صحبت کنيد ؟

حقيقت اين است که آن حکومت بنيه مردمي نداشت . مردم حکومت را از خودشان نمي دانستند . تختي ميان شاه و مردم قرار گرفته بود که در نهايت دست به انتخاب زد و انتخاب مهمي هم بود . من غير از اين هيچ تلقي سياسي از تختي ندارم .

- فکر مي کنيد دليل اسطوره شدن تختي چيست؟

من دو سه بار راجع به اسطوره گفته ام . واقعيت اين است که هر آدمي که اسطوره مي شود . ديگر در دسترسمان نيست . تختي آدم خوبي بود . از پوست و گوشت و استخوان بود . ولي با اين حال آدم خوب شدن کار ساده اي نيست .

- حتي با همه نقطه ضعف هايش ؟

چه نقطه ضعفي ؟ من با همه دوستانش صحبت کرده ام .در ميان اين همه دوست و آشنا ، فقط همان مدير هتل بود که از تختي ناراضي بود و قصه اش رامي دانيد . وگرنه من اين طور به داستان تختي نگاه نمي کنم و به خودم مي گويم چطور تختي توانست از امکانات محدودي که داشت ، استفاده نامحدود بکند.

- يعني در مورد مرگش هم نمي شود حرف زد ؟ مي شود گفت مرگ تختي باعث شد تا قديس بشود. اتفاقي که در مورد بروسلي ، مريلين مونرو يا شخصيت هاي ديگري شبيه اينها که در اوج مرده اند افتاد و شايد به خاطر اين بوده که در هاله يي از توهم و تقدس پيچيده شده اند براي بسياري تبديل به اسطوره شده اند .

ببينيد اينها همان مراحل اسطوره يي شدن است . در ميان همه حرفهايي که درباره اين شخصيت مي زنند ، اول از همه شخصيت واقعي تختي است که برايم مهم است .

- شخصيت تختي با آنچه که در باورهاي مردم است چه تفاوتي دارد ؟

ما يک ديد سطحي نسبت به قضايا داريم. تعدادي کتاب درباره تختي نوشته اند ولي واقعاً چند تا از اين کتابها به درد مي خورد ؟ اگر هم کتاب مطرحي در اين زمينه هست ، بيشتر حالت دايره المعارفي دارد ، يک بررسي سطحي از زندگي تختي ، نه چيزي بيشتر از اين ! اينکه چقدر تصويرهايي که از زندگي او مي دهند واقعي است و چقدر اسطوره يي است ، تحليلي است که باعث مي شود ما خودمان را بشناسيم . من با نگاه به زندگي تختي ، خودم را مي شناسم .

- چرا تختي تبديل به اسطوره شد ؟

رابطه محبت آميزي که با مردم داشت ، او را از صورت هاي واقعي جدا کرد و به حوزه اسطوره برد . من مي خواهم بگويم حقش بود . مي شود آن را نقد و بررسي کرد . من چند سال پيش هم گفتم ، تختي يک ويژگي به دست آورد که توانست با همه مردم سگانه شود ولي هيچ وقت از اين ويژگي سوءاستفاده نکرد . فکر نمي کنم تعريفي که از تختي مي دهند غلط باشد .

- به جز نگاه هاي سياسي و مرگش !

مرگ تختي براي خود من هم روشن نيست و نمي توانم بگويم تختي را کشته اند و نمي توانم بگويم تختي خودکشي کرده و در عين حال براي هر دو دلايلي دارم . ولي فکر مي کنم کشتن يک آدم فقط تير خالي کردن توي مغزش نيست. اينجا خودکشي عين کشتن است و حکومت پهلوي بدون ترديد در مرگ تختي مقصر بود .

- چه دليلي براي اين حرفتان داريد؟

فکرش را بکنيد ، آدمي با موقعيت تختي کارش را از دست بدهد ، توي استاديوم راهش ندهند ، نگذارند حقوق بگيرد. نگذارند کشتي بگيرد ، وقتي هويت اجتماعي را از آدمي مثل تختي بگيرند ، چه چيز ديگري برايش باقي مي ماند؟ کشتي ، فرع زندگي تختي بود ولي راهش براي شناخته شدن و مطرح شدن و مردمي شدنش بود . تمام امکانات اجتماعي را از او گرفته بودند ، حتي چند نشريه قبل از مرگ تختي ، به او اتهام هاي اخلاقي زدند. تمام اين مستندات را دارم و آنها را آرشيو کرده ام .

- يعني شما در خودکشي تختي ، مسائل شخصي و خانوادگي را کمتر دخيل مي دانيد ؟

مسائل طرد کردن تختي از اجتماع ، از خيلي سال قبل برايش پيش آمده بود . از توليدوي آمريکا شروع شد ، وقتي در کنگره دانشجويان شرکت کرد ، دانشجويان به او گفتند : علني نيا ! ايزد پناه به او تلکس مي زند که من آن تلکس را دارم و توي کتاب چاپش کرده ام، آنجا مي گويند : با اين وجهه يي که داريد در کنگره شرکت نکنيد ، برايتان خوب نيست . که مي رود و عکس هم کي گيرد .

- شما خودتان ناشريد ، هيچ وقت به اين فکر نيفتاده ايد که در مورد زندگي تختي تحقيقي انجام بدهيد ؟

اين کار را انجام مي دهم . به شرط آنکه محقق خوبي در اختيار داشته باشم . قصه خودم را هم درباره تختي مي نويسم.

- در ميان کتاب هايي که درباره اين شخصيت وجود دارد ، کدام بهتر است ؟

کتاب آقاي رويين پور .

- زندگي تختي چقدر روي زندگي شما تاثير گذاشت؟

خيلي زياد ! آن هم به خاطر منش اش . من تا به حال هيچ کس را نديده ام که بگويد بابايت را به خاطر کشت هايش دوست دارم . درست است که ورزشکار به خاطر ورزشش شناخته و مطرح مي شود ولي وقتي قهرمان مي شود ، احساس مسووليت مي کند وگرنه ورزشکاران ما واقعاً از خودگذشتگي به خرج مي دهند. مثلاً علي دايي زندگي و عمرش را در اختيار ورزش گذاشته . اين رياضت براي من ستايش برانگيز است . سرسختي تختي و کشتي گيراني مثل او در زندگي خصوصاً موقع سختي ها ، براي من الگو است . ولي هيچ وقت فکر نکردم بايد براي اينکه شبيه پدرم بشوم ، حتماً کشتي گير باشم.

تختي را به خاطر منش ها و سيرتش و به خاطر ويژگي هاي فردي اش دوست دارم .

- کشتي را دوست نداشتيد؟   

 کشتي را دوست داشتم ، سواي اينکه فکر کنم راه تختي ، کشتي نيست . فقط انگيزه ام ورزش کردن بود . چند دوره هم در مسابقات دانشجويي شرکت کردم سال 66 يا 67 .

- ولي گوشتان نشکسته ؟

نه ! چون زمانش خيلي طولاني نبود .

- چرا ادامه نداديد؟

چون با خودم فکر کردم در کشتي نمي شود کاري بيشتر از کاري که تختي کرد ، انجام داد .

- دليل گرايش تان به نوشتن و کار نشر چه بود ؟

يک دليلش انقلاب بود . که ما را به خواندن و نوشتن و فکر کردن و درک شرايطي که در آن زندگي مي کنيم ، وادار کرد . من از آن زمان جذب کتاب شدم . بعد دلم مي خواست از دريچه خواندن کتاب و درک کردن بفهمم دور و برم چه مي گذرد .

- برخوردي هم در زمان انقلاب با تو که پسر تختي بودي مي شد ؟

آره ! يادم هست يازده ساله بودم که با يکي از دوستان به ورزشگاه کشتي رفتيم . سال 56 و کشتي سيد عباسي بود . ولي نگذاشتند توي ورزشگاه بمانيم . ما را بيرون کردند چون جو داشت بهم مي ريخت .

- تختي از ديد خودت چه جور شخصيتي است؟

نماينده مهر و بخشندگي و گذشت ! کسي که انتقام نمي گيرد . يک سردار رزم آور نيست . اين ويژگي هايش برايم خيلي جالب است .

- يعني در عين اينکه زور داري ولي بخشنده باشي .

اين تفکر ايراني است . کسي که مي تواند حقش را بگيرد لزوماً پرخاشگر نيست . ما چنين شخصيت هايي را در فرهنگمان دوست داريم . به شاهنامه نگاه کنيد . تختي در شخصيت هاي شاهنامه شبيه سياوش است که به ناحق او را از بين مي برند ، ولي هيچوقت عصيان نمي کند ، نمي رود انتقام بگيرد . مثلاً بورخس مي گويد آرژانتين خيلي برايشان شهامت مهم است. در بوينوس آيرس لات هايي داريم که برايشان مهم است نشان بدهند نمي ترسند و به خاطر همين چاقو مي کشند و آدم مي کشند . در زندگي عياري ، بي توجهي به خود ، مراقبت و دستگيري از ديگران مهم است . به خاطر همين خاطرات تکان دهنده يي از زندگي تختي هست .

- مثل پاي مدويد؟

بله ! روايت هاي مختلفي وجود دارد . من با همه دوستان تختي مصاحبه کرده ام ولي نتوانسته ام روايت درستش را پيدا کنم . يکي مي گويد مدويد بود ، يکي مي گويد آتلي پايش ضرب ديده بود و با اين حال مردم دلشان مي خواست تختي پاي طرف راحتي به قيمت از دست دادن مدال نگيرد. با نوعدوستي تختي در زلزله بويين زهرا !

- اين نوعدوستي دوباره هم تکرار شد !

ولي قرار نيست در قرن 21 اتفاقي که چهل سال پيش افتاد ، دوباره بيفتد. الان ممکن است مناطقي از کشور ترکيه با زلزله 6/5 ريشتري ويران شود ، ولي شما در ايران کجا را سراغ داريد که با 6/5 ريشتر نابود نشود. دوباره اين اتفاق افتاد و باز هم قرار است با همان شيوه هاي سنتي براي زلزله کاري کنيم . الان نمي دانم متولي زلزله در ايران کيست. همه از زلزله تهران حرف مي زنند ، ولي واقعاً چه امکاناتي براي روز واقعه کنار گذاشته ايم؟

- البته هميشه بار اول يک چيز ديگر است . انگار حرکت ، خود جوش تر اتفاق مي افتد . کاري که تختي کرد خيلي فرق داشت با حرکت هاي قهرمان هاي امروزي که گاهي نمايشي است .

ما همه اش مي خواهيم به هم کمک کنيم . ختم ها و عروسي هايمان را ببين !

در آن زمان يک حکومت غير مردمي سرکار بود که مردم به آن اعتماد نداشتند . وگرنه آن موقع صليب سرخ هم بود ، شماره حساب هم داده بود و اشرف و غلامرضا پهلوي هم شماره حساب داده بودند ، اما تختي بلند شد و کمک ها را جمع کرد و به آنجا برد ومردم به او اعتماد مي کردند.

حالا درست است که کمک ها جمع مي شود و دوباره خانه ها را مي سازند ، ولي تکليف آن چند هزار نفري که در زلزله کشته شدند ، چه مي شود ؟

- حالا به نظر شما اسطوره داشتن خوب است يا بد ؟

نمي دانم . ولي مي دانم در زندگي ما خيلي تاثير دارد و راه و روش و شيوه زندگي کردن رابه مردم ياد مي دهند ونگاه کنيد علي دايي هر جاي دنيا که مي رود اسم ايران را زنده مي کند و حسن کار شيرين عبادي اين است که وقتي فکر مي کني ايراني هستي ، به ايراني بودنت افتخار مي کني. تختي هم يک جور شيوه زندگي کردن است .

- جبهه ملي و تمايلاتي که تختي داشت و حرکت هاي اجتماعي اش از کجا سرچشمه مي گرفت ؟

تختي شخصيت فرهيخته يي نبود . به هر حال ويژه بود . عشقش به مردم وطنش ، حساسيتش به وطنش .

- نمي خواهم بدانم اين خصلت تختي به خاطر طبقه يي بود که در آن زندگي مي کرد ؟ اکتسابي بود ؟ ژني بود ؟ يا به خاطر جواني اش ، ارتباطاتش و رفقايش بود .

يکي از آدم هايي که خيلي رويش تاثير گذاشت ، مهندس حسيبي بود که خيلي در زندگي اش موثر بود . تختي از همان اول عشق مردم را داشت و بعداً به کارهاي اجتماعي کشيده شد . کتاب مي خواند ، شعرهاي فروغ فرخزاد را مي خواند .

- سايه تختي روي زندگي شما چقدر تاثير گذار بوده . زندگي سخت تر شده يا راحت تر ؟

هم سخت است و هم خوب است . 4 ماهه بودم که پدرم مرد ولي هيچ وقت احساس نکردم پدر ندارم . همين که سعي کردم راه هاي زندگي ام را خودم انتخاب کنم ، دليلش تختي بود . دلم مي خواست از جهان سر در بياورم . دلم مي خواست خوبي هاي توي دل آدم ها و جهان دور و برم را کشف کنم و هميشه فکر مي کنم مهمترين ويژگي تختي راستين بودنش بود .

- کداميک از خاطره هاي تختي را بيشتر از همه معرف شخصيت او مي دانيد ؟

يکي خاطره زلزله بويين زهرا است و ديگري وارد شدنش به سالن کشتي همزماه با غلامرضا پهلوي است .

- خانه پدري تختي هنوز هست ؟

خانه پدري اش که نه ! خانه پدربزرگش هنوز هم توي خاني آباد هست ، شنيده ام شده پارچه بافي ولي هنوز هم آن خانه هست .

- از وسايلش کدام را داريد؟

مدال هايش که امام رضاست . يک پليوري داشت که سال 76 آن را به همراه ديپلم مدال طلايش براي موزه کشتي به آقاي طاقاني دادم . يک پيراهن هم از تختي دارم به اضافه سوغاتي هايي که از خارج آورده بود .

– دست خطي هم داريد ؟

بله ! دست خطش پشت بعضي کتاب ها هست . مثلاً موقع تولدم ، اسمم را پشت قرآن نوشته .

- چقدر از مطالبي را که درباره تختي چاپ شده داريد ؟

خودم مجموعه يي از آنها را دارم ولي خيلي کامل نيست . حالا يک نفر تمام نشريات و مطالبي را که درباره تختي نوشته اند جمع کرده و قرار است بياورد من چاپش کنم .

- شما در مورد فيلم جهان پهلوان تختي هيچ وقت اظهار نظر روشني نکرديد .

نه . نمي خواهم حرفي بزنم . همان موقع هم خيلي گفتند بيا سناريو را بخوان و صحنه ها را ببين . نخواستم . نرفتم .

- فيلم هيچ ارتباطي با زندگي واقعي و شخصيت تختي ندارد.

خب بالاخره شما فيلم را ديده ايد و خودتان مي توانيد قضاوت کنيد . بقيه مردم هم قضاوت مي کنند. بالاخره آقاي افخمي علاقه اش در فيلمسازي به ژانرهاي ديگري است . حالا باز آقاي حاتمي فرق مي کرد . اگر چه شنيده ام تکه هايي هم که ايشان ساخته اند بيش از 12 دقيقه قابل استفاده نبوده . به هر خال در دوران بيماري اواخر عمرشان بود و کار سخت بود . در مورد افخمي هم با واسطه شنيدم که هنگام ساخت فيلم تحت فشار بوده . مدام زنگ مي زده اند که اين را نگويي . فلان چيز را توي فيلم نياوري .  

تختي اينبار هم در شهريور به دنيا آمد!

 

13 شهريور1346 است. فرزند تختي، يگانه فرزند جهان پهلوان همچون پدر در شهريورماه ديده به جهان مي گشايد. تولد بابک روحيه مضاعفي به غلامرضا براي ادامه زندگي مي دهد.

تختي و همسرش نام بابک را براي پسر خود که موهايش مثل شبق سياه است انتخاب مي کنند.

بابک مي شود همه وجود تختي، تمام آلام و دردهاي روح خود را در گوشه اي از ذهن پنهان مي کند و کودکش را مي بوسد. همه عشق و علاقه اي که در وجود اوست به اين نوزاد منتقل مي شود. حالا جهان پهلوان پسري دارد. بابک يادگاري است  که بايد براي آيندگان نام پدر و افسانه دلاوري هايش را زنده کند! تولد بابک، غلامرضاي خسته و مورد ظلم واقع شده را به زندگي دلگرم مي کند.

"واي اگر اين پسر بزرگ شود. واي اگر او مدالهايم را تکرار کند و اين راه دشوار و پرمرارت را پيش رو گيرد... شهلا توکلي در مصاحبه هايش مي گويد: تختي بهترين باباي دنياست. اسم پسرمان را بابک گذاشتيم. تختي آنقدر بابک را بغل کرده که بچه پاک بغلي شده!

و چند روزي بعد تختي در گفتگويي با يکي از نشريات مي گويد: نمي خواهم فرزندم کشتي گير شود. خودم هم ديگر روي تشک کشتي نمي روم. نه! باور نکنيد، ايران هم باور نمي کند که غلامرضا ديگر کشتي را دوست نداشته باشد. کشتي تمام عشق اوست و بابک هم عشق ديگرش. تختي آرزو داشت پسرش قهرمان شود. او چند روز قبل از مرگش پيش از آنکه به هتل آتلانتيک برود، براي آخرين بار بابکش را بوسيد و در آخرين لحظات... "پسرم، بابک، چه مي شود؟"

پايان

 

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 18:30  توسط زهرا.ح  | 
باز هم حادثه باز هم سقوط هواپيما و اين بار سقوط  هواپيماي حامل فرمانده نيروي زميني سپاه.

                                                                                                                             

 

هنوز چهلم دوستان خبرنگار و عكاسمان كه در حادثه سقوط هواپيما سي- ۱۳۰ از دستشان داديم، نشده كه امروز بار ديگر خبر سقوط هواپيماي حامل فرمانده نيروي زميني سپاه از رسانه‌ها اعلام شد.

با اين ناوگان هوايي چه بايد كرد؟ چه كسي پاسخگوي اين حوادث است؟ زمان سقوط هواپيماي ديگر كي خواهد بود؟ چرا كسي به اين سوالات پاسخ نمي‌دهد؟

از اين سوالات در ذهن مردم زياد است، ولي كسي پاسخگو نيست. هر روز شاهد مرگ عزيزانمان هستيم و خانواده‌هايي كه داغدار مي‌شوند. راستي راه حل اين مساله چيست؟؟؟؟؟ 

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 17:23  توسط زهرا.ح  |