|
امروز صحنه ناراحتكنندهاي را در مقابل مجلس و به اصطلاح خانه ملت ديدم كه انسان را بسيار متاثر ميكرد.
زن جواني فرزند خود را در پتوي قرمز رنگي پيچيده و جلو درب اصلي مجلس روي زمين سرد خوابانده بود و خودش هم نشسته بود و گريه ميكرد. دلم ميخواست جلو بروم و بپرسم دردت چيست و براي چه گريه ميكني؛ اما متاسفانه به دليل اين كه نگهبانان و حراست مجلس ايستاده بودند و فقط نگاه ميكردم، جلو نرفتم. عابران نيز ميگذشتند و نگاهي به زن ميكردند و راه خود را ميكشيدند و ميرفتند دنبال كارشان. و كسي از او نميپرسيد مشكلات چيست و اينجا بود كه دلم بسيار گرفت. از اين كه هيچ كاري نميتوانستم برايش انجام دهم و تنها آرزو كردم هر مشكلي دارد، حل شود.
+ نوشته شده در سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 18:54  توسط زهرا.ح
|
مرا به تنهايي خود براي كمتر از يك ثانيه مهمان كن. مرا بخواه حتي به اندازه ناچيزترين چيزها در برابرت.
تو را به وسعت تمام اقیانوس ها و دریاها، به عظمت كوههاي سربه فلك كشيده، به آسمان آبي كه انتهايش ديده نميشود، به اندازه كرامت و بزرگواري خود و به... سوگند از سر لطف نگاهي بر اين خس زميني كن كه سخت محتاج كرمت هستم. مرا نيز بخواه و نگاهت را از من برمگردان. چرا كه من خود اسير گناه و معصيتم. تو ديگر آزارم نده كه در مرام تو آزار گناه است. مرا از خود دور مكن كه اگر از تو بيش از اين دور شوم راه بازگشتي نخواهم داشت. دستم را بگير چرا كه در كنار پرتگاه ايستاده و هر لحظه ممكن است به پايين سقوط كنم. شايد بگوي اشكالي ندارد،سقوط كن، اما... اما ميدانم كه دلت راضي نميشود اين را بگويي چون تو بزرگتر از آني كه من ميدانم. السلام عليك يا اباصالحالمهدي
+ نوشته شده در دوشنبه سوم بهمن 1384ساعت 16:16  توسط زهرا.ح
|
نميدونم تا حالا برايتان پيش آمده كه در برابر يك حادثهاي قرار گيري كه انتهاي آن مرگ باشد و از آن موقع تصميم بگيري آدم شوي، يعني ديگر گناه نكني و به مرگ بيشتر فكر كني. تصميم ميگيري هر كاري از دستت برميآيد از اين پس براي كمك به ديگران انجام دهي و ...هزاران كار ديگر اما امان از دست شيطان. اشتباه نكنيد شيطان رجيم نه شيطان زميني يعني انسان.
شايد برخي بر اين حرف من خورده بگيرند كه يعني چه انسان شيطان. درست فهميديد درست همون روزي كه تصميم ميگيري به اصطلاح آدم شوي همكاران و دوستان يا حتي نزديكترين افراد به تو، تو را به گناه و يا انجام آن وا ميدارند و آن موقع تمام تصميمات زيباي تو نقش برآب ميشود و تو باز هم همان ميشوي كه تا ديروز بودي...
+ نوشته شده در یکشنبه دوم بهمن 1384ساعت 15:57  توسط زهرا.ح
|
|
|