تبليغاتX
طوبي - عجب رسميه رسم زمونه
امروز صحنه‌ ناراحت‌كننده‌اي را در مقابل مجلس و به اصطلاح خانه ملت ديدم كه انسان را بسيار متاثر مي‌كرد.

زن جواني فرزند خود را در پتوي قرمز رنگي پيچيده و جلو درب اصلي مجلس روي زمين سرد خوابانده بود و خودش هم نشسته بود و گريه مي‌كرد. دلم مي‌خواست جلو بروم و بپرسم دردت چيست و براي چه گريه مي‌كني؛ اما متاسفانه به دليل اين كه نگهبانان و حراست مجلس ايستاده بودند و فقط نگاه مي‌كردم،‌ جلو نرفتم. عابران نيز مي‌گذشتند و نگاهي به زن مي‌كردند و راه خود را مي‌كشيدند و مي‌رفتند دنبال كارشان.

و كسي از او نمي‌پرسيد مشكلات چيست و اينجا بود كه دلم بسيار گرفت. از اين كه هيچ كاري نمي‌توانستم برايش انجام دهم و تنها آرزو كردم هر مشكلي دارد، ‌حل شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 18:54  توسط زهرا.ح  |