|
باز هم محرم باز هم لباسهاي سياه و باز هم برپايي علمها و تكايا و حسينيهها.
اگر گوش سر را ببندي و گوش دل را باز كني اين نداي برخاسته در طول تاريخ را هنوز ميشنوي كه هل من ناصر ينصرني من آل احمد مختار، آيا كسي بود كه كند ياري حسين؟؟! كاروان عشق كم كم از راه ميرسد تا كار خدايياش را آغاز و آن را به سرانجام برساند. اين كاروان كوچك اما با عظمت آرام آرام به سزمين خشك كربلا نزديك ميشود تا با عشقبازيهاي خود اين سرزمين را آباد كند و ضامن آباداني آن خون بهترين برگزيدگان خداست. سرزمين ماريه در انتظار ورود كارواني است كه با خود بزرگي و عزت و سربلندي به همراه دارد. آري دشت نينوا خود را آماده پذيرايي از بهترين انسانها ميكند و قرار است مهماني بزرگ، ماندگار و تاريخي در اين سرزمين به پا شود و حسين و يارانش مهمان اين مهماني بزرگ خواهند بود.
+ نوشته شده در یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 15:26  توسط زهرا.ح
|
|
|